سخنان صریح امام جمعه مشهد
عماریون"- گفت وگو با آيت الله علم الهدي امام جمعه مشهد چند روز مانده به آغاز سال جديد،در دفتر كار وي انجام شد.روزي كه برف مشهد را غافلگير و چهره ان راسفيد پوش كرده بود.
آيت الله علم الهدي كه تا قبل از امامت جمعه مشهد عضو جامعه روحانيت مبارزتهران ومعاون آموزشي دانشگاه امام صادق بود از جمله روحانيوني بود كه رئيس جمهور تا قبل از حضورش در پاستور در تهران پامنبري اش بوده است.رابطه تنگاتنگ و نزديك با آيت الله مهدوي كني موجب شد وقتي درباره خبرگان رهبري از او سوالاتي مي كنيم اين گونه اشاره كند كه ما از زمان تشكيل كميته انقلاب با آيت الله مهدوي كني مرتبط بوديم.
بعد از انتصاب به امامت جمعه مشهد كم كم خطبه هاي آتشين آيت الله علم الهدي از رسانه هاي استاني فراتر رفت و به تيترهاي سايت ها و روزنامه هاي سراسري كشيده شد.
علم الهدي در سال 88 يكي از چهره هايي بود كه درباره حوادث پس از انتخابات آن سال اظهار نظرهاي صريحي داشت. نماينده كنوني مردم استان خراسان در مجلس خبرگان شايد در ميان اعضاي كنوني اين مجلس«صريح اللهجه ترين »آنها در انتقاد ازدولت باشد.در همين گفت وگو هم وي انتقادات تندي را نثار رئيس دفتر رئيس جمهور كرد كه در ويرايش نهايي مصاحبه به درخواست آيت الله، تنها براي ما ماند.
جزئيات انتخابات خبرگان رهبري، عملكرد دولت وشخص رئيس دفتر رئيس جمهور،پيش بيني فضاي سياسي كشور و راههاي بازگشت اصلاح طلبان براي فعاليت سياسي محورهايي است كه در گفت وگوي يك ساعته با آيت الله علم الهدي با وي درميان گذاشتيم. قرار امام جمعه مشهد براي خواندن خطبه عقد يك عروس و داماد بعد از گفت وگوي ما موجب شد نتوانيم همه سوالات خود را بپرسيم .
***
قبل از انتخابات خبرگان رهبري،اخباري كه شنيده مي شد حاكي از اين بود كه حضرتعالي ازاصلي ترين چهره هاي بوديد كه براي رياست خبرگان ازآيت الله مهدوي كني دعوت كرديد.در روز افتتاحيه هم شما با 15 دقيقه تاخير و در ميان سخنان آيت الله هاشمي وارد صحن مجلس خبرگان شديد.آن شنيده واين اقدام بايد معنايي خاص داشته باشد؟
نه،اين تعابيرهمگي مثل همان 15 دقيقه ديرآمدن ما است.آقايان خبرگان رهبري كه از استانهاي ديگرمي آيند،معمولا درساختمان مجلس مستقر هستند؛اما بنده و برخي اعضاي خبرگان در تهران منزل داريم. بعد از بنده هم چند نفر ديرآمدند .
حرفهاو تحليل ها هم مثل همين ديرآمدن ما است.اولا بنده عنصر اصلي نبودم كه ازآقاي مهدوي خواهش كردم،اين اشكالي است كه يك سايت به وجود آورد و بقيه روزنامه ها هم آن را تحريف كردند.
يكي از سايت هاي خبري درتحليلي برخبرگان دريك پاراگرافي نوشته بود كه «شنيده شده»-يعني با قاطعيت هم صحبت نكرده بود و منبع خبر را هم نگفته بود- فلاني كه منظورشان بنده بودم از آقاي مهدوي كني خواستند كانديدا بشنوند.اما برخي روزنامه ها نوشتند كه فلاني اين حرف را زده است.در حالي كه بنده به كسي چيزي نگفته بودم.
ولي شما تمايل داشتيد كه ايشان رئيس خبرگان بشوند؟
بله،ازاولي كه آيت الله مهدوي كني عضو خبرگان شدند،اين تمايل را داشتم.چون خبرگان،مجلس فقها است و كسي شكي درشخصيت علمي، فقهي و سوابق ايشان ندارد.خود آقاي هاشمي هم قبول دارند.اضافه بر اين دردوره قبل هم ما به ايشان پيشنهاد كرديم .
ايشان در ميان دوره اي عضو خبرگان شدند؟
بله، وقتي آيت الله مشكيني به رحمت خدا رفتند،ايشان عضو خبرگان نبودند.درميان دوره اي آقاي مهدوي كني عضو خبرگان شدند ودرهمان زمان،خيلي از بزرگان خبرگان ازايشان دعوت كردند كه بنده كوچكترين آنها بودم.منتها ايشان خودشان قبول نكردند؛خود آقاي هاشمي هم به ايشان پيشنهاد كردند .بنابراين، درخواست ازآقاي مهدوي كني،چيز تازه اي نبوده است كه در اين مرحله ازايشان درخواست بشود.دوره قبل ايشان گفت كانديد نمي شوم.منتها اين باربحث آقاي مومن،بنده يا ديگران نبود. اين بار50 -60 نفر ازاعضاي خبرگان ازايشان درخواست كردند ،علاوه بر اينكه خود آقاي هاشمي به ايشان پيغام داد.
اين پيغام مربوط به چند هفته قبل از انتخابات خبرگان بود؟
شايد دو ماه قبل.خود آقاي مهدوي كني به من گفتند.ظاهرا آقاي هاشمي تماسي با آيت الله امامي كاشاني داشتند و از ايشان سوال مي كند كه شما با آقاي مهدوي ملاقات نداريد،ايشان مي گويد:ايشان (آيت الله مهدوي كني)مريض است،ممكن است به ملاقاتش بروم.آقاي هاشمي به آقاي امامي كاشاني مي گويد:«اگر رفتيد به ايشان بگوييد اگر ايشان بيايد من براي انتخابات رياست خبرگان نمي آيم.»
وقتي اين خبر را آوردند درنهايت،تصميم ايشان قطعي شد. پس تصميم آقاي مهدوي كني زماني قطعي شد كه آقاي هاشمي به ايشان پيغام دادند.اما اينكه چرا اين نسبت را به بنده دادند؟ دليلش اين بوده است كه بنده از همه به آقاي مهدوي كني نزديكترم.بنده30 سال است كه با ايشان همكارم.در كميته انقلاب اسلامي همراه ايشان بودم و بعد هم در دانشگاه امام صادق با ايشان تنگاتنگ همكاري داشتم.
آيت الله مهدوي كني روز اجلاس خبرگان تا زماني كه خبرنگاران بودند به جلسه نيامدند.اتفاقاتي كه در زمان انتخابات افتاد چه بود. چه روندي طي شد؟
آقاي مهدوي كني اصرار داشتند كه در زمان سخنراني آقاي هاشمي باشند،منتها مي دانيد ايشان،مبتلا به درد كمرهستند تحمل اين درد درطي دو ساعت نشستن در جلسه خبرگان براي ايشان مشكل بود.لذا ايشان، مقارن انتخابات آمدند وبعد هم رفتند.حتي براي سخنراني دكتر صالحي هم ايشان نماند.فقط روز دوم زماني كه آقاي جليلي سخنراني داشتند در جلسه حاضر بودند.
پيش بيني شما از آينده فضاي سياسي كشور چيست؟ با توجه به اينكه آيت الله مهدوي كني يك چهره ميانه رو در فضاي سياسي هستند، فكر مي كنيد با حضور ايشان تنش ها در فضاي سياسي كشور كم شود.
فضاي سياسي كشور ربطي به خبرگان ندارد.
بالاخره تا قبل از اين برخي گروه هاي سياسي به دليل حضور آقاي هاشمي در خبرگان به ايشان مي تاختند.
خبرگان، مساله اي درباره مسائل كشور ندارد و بالاتر ازجريان هاي معمول سياسي است.ممكن است برخي اعضاي خبرگان در جريان هاي سياسي باشند ولي حضورشان در خبرگان،ربطي به آن شخصيت جرياني شان ندارد.خبرگان ازاولي كه تشكيل شده جريان هاي مختلف و فراكسيوني نداشته است. بلكه خبرگان به عنوان جرياني به عنوان مجتهدين عادلي كه وكيل مردم در تكليف شرعي آنها هستند،انجام وظيفه مي كنند.افراد آزادانه حرف هاي خود را مي زنند و حرفهاي ديگران را نقد مي كنند . مجلس خبرگان صميمي ترين جمعي است كه دربالاترين سطح فضاي سياسي كشور حضور دارند. خبرگان نه دربرخورد هاي جرياني اثر دارند و نه برخورد هاي جرياني داخل كشور اثري بر خبرگان دارد.
خبرگان عملكردش بايد نگهباني دربرابر رهبري باشد.چون خبرگان دو وظيفه دارد، يكي تعيين رهبر است و ديگري نظارت بر رهبري ؛نظارت بر رهبري به معناي مراقبت بررهبري به معناي نظارت استطلاعي يا استصوابي،نيست.
چون رهبري،ولي امر است ودر ولايت ولي امر كه كسي نمي تواند دخالت كند.همه در تحت ولايت ولي اند.خبرگان هم در مجموعه تحت ولايت رهبري هستند.نظارت بررهبري،نگهباني ازآن است.يك بعد نگهباني، مراقبت بر بقاي شرايط رهبري دررهبر موجود است.چون خبرگان رهبري است نه رهبر.بنابراين،بايد از اين رهبري و ولايت حفاظت كرد.يعني اگر تخطئه ياهجومي متوجه رهبري شد،خبرگان بايد سينه اش را سپر كند و بايستد. بحثي كه درباره آقاي هاشمي پيش آمد اين بود كه رهبري در جريان فتنه مورد هجمه قرار گرفت.اگر چه خاستگاه اين فتنه،انتخابات رياست جمهوري و رقابت رئيس جمهور با برخي ها بود اما در فتنه بعد از انتخابات اصلا كسي به رئيس جمهور كاري نداشت و در حرف ها و شعار هايي كه دادند،كسي به رئيس جمهور ودولت تهاجمي نداشت.همه تهاجم متوجه شخص رهبري به عنوان ستون خيمه انقلاب شد.
اينجا بايد خبرگان در ميدان دفاع قرارمي گرفت .يك اشكال درجامعه ديني ما اعم ازعلماء، جامعه، متدينين ومقلدين رهبري به طرف تشكيلات خبرگان كه در راس آن آقاي هاشمي بود،وجود داشت كه چرا در مقابل تهاجمات به رهبري سكوت كردند.
آقاي مهدوي كني اتفاقا چهره اي است كه مبنايش همين است ومعتقد است نظارت بر رهبري،نگهباني رهبري است ومعتقد است كه خبرگان بايد با همه قدرت در مقابل تهاجم در مقابله با ولايت ،از رهبري حفاظت كنند.علت اينكه برخي بزرگان ازآقاي مهدي كني درخواست كردند، همين منطق ايشان بود.
معناي اين صحبت شما اين است كه آقاي هاشمي چنين موضعي نداشتند؟
من بناي آقاي هاشمي را نمي دانم، اما عمل و رفتار ايشان جور ديگري بوده است. چون آقاي هاشمي شخصيتش بزرگترازاين است كه ما بخواهيم روي مبناي ايشان حرف بزنيم .
اشاره شما به تهاجم به رهبري حرف درستي است.در حال حاضرحتي دربين اصولگرايان هم دو نوع فهم از ولايت فقيه داريم. ك گروه مي گويند چون ولي امر بر همه امور اشراف دارند، ما بايد از ايشان تبعيت محض كنيم؛در مقابل گروهي دومي هستند كه معتقدند اين تبعيت محض كردن، تعطيلي عقل است ما بايد خودمان تصميم بگيريم ودر صورتي كه رهبري نظري داشتند ما بدان گردن مي نهيم.شما كدام فهم از ولايت فقيه را درست مي دانيد؟
ببنيد!براساس مبناي امام (ره)ولايت فقيه به اين معناست كه ولايت فقيه عين ولايتي است كه معصوم (عليه السلام) دارد. ولايت فقيه هم كه در قانون اساسي با مبناي امام خميني(ره) تدوين شده،بر همين اساس است.بنابراين اگر الان وجود اقدس امام زمان (عليه السلام) حضورداشتند و فرمودند كه در فلان موضوع بين المللي به مصلحت اسلام و مسلمين اين است كه اين گونه برخورد كنيم.آيا اگركسي گفت شما اين گونه تشخيص مي دهيد ومن اين گونه تشخيص نمي دهم،اصلا قابل پذيرش است؟ طرف استدلال كند كه موقعيت جهاني ما در شرايطي است كه مصلحت نمي دانيم از فلسطين دفاع كنيم!اصلا اين معقول است؟ و بعد بگوييد من حكومت معصوم را قبول دارم.
امام(ره) هم همين را مي گويند. اينجا يك بحث«النصيحه للامام» راداريم كه ما از موضوعي خبر داريم و اطلاعي داريم اين را بايد به اطلاع فقيه برسانيم.
اين آقاي سياستمدار كه دسترسي به رهبري دارد كه مي گويد ما بهتر است در فلان موضوع موضع گيري نكنيم، به عللي كه در نظرش آمده است، بايد اين را به فقيه ارائه بدهد .به عنوان النصحيه للامام نه به عنوان نظري مخالف نظر ولي فقيه. در اين صورت تعطيلي عقل لازم نمي آيد. حرف ما اين است كه ما وقتي مبناي امام را درباره ولي فقيه قبول كرديم ديگر نبايد با ولي فقيه زاويه پيدا كنيم.يك بحث اطاعت است كه همه اطاعت مي كنند. ارمني ها هم اطاعت مي كنند.اهل سنت هم اطاعت مي كنند،چون نظام را قبول كردند.هرحكمي حكومتي را بايد اطاعت كنند.اين اطاعت مهم نيست.مهم بحث «تابعيت»ازامر ولايت فقيه است واينكه آدم با ولي فقيه زاويه پيدا نكند.
شما مي دانيد مديريت ولي فقيه در كشورمديريت كلان است.در اين بخش، ما نبايد با ولي فقيه زاويه پيدا كنيم.ما الان تمام حرفمان با آقايان سياستمدار اين است.ولذا اصولگرا با ولي فقيه زاويه پيدا نمي كند.اگر زاويه پيدا كرد ولو در كوچكترين مساله اي،اصولگرا نيست.
پاسخ را نگرفتم،فرض كنيد در مجلس موضوعي مطرح است و به گوش برخي افراد رسيده كه نظر رهبري بر فلان موضوع است ولي اين بيان صراحت ندارد و تنها گمان اين افراد است.
يك وقت هست كه رهبري دستورداده كه بايد بدان عمل كرد يك بارهست كه مثل امام مي گويد اين آقا نخست وزير باشد ولي خودتان مي دانيد.
اينجا چه بايد كرد؟
اگر ولي فقيه گفته خودتان مي دانيد،معنايش اين است كه به خودشان واگذار كرده است.ببينيد مساله فتنه كه پيش آمد رهبري با تمام وجود جلوي آن ايستاد.فتنه هم تمام هجومش به رهبري بود.حالا يك آقايي سكوت كند و بگويد من اصلا شك دارم كه حق با اينها هست يا نه.اين زاويه پيدا كردن با رهبري است وازهيچ نخبه سياسي قابل تحمل نيست.
شما فكر مي كنيد فتنه 88، تمام شده است؟
نخير.
يعني معتقديد بحث هايي كه اخيرا درباره شكل گيري فتنه جديد از درون جريان اصولگرا از زبان چهره هاي اصولگرا بيان مي شود، تحليل درستي است؟
نه، فتنه ها نيست.ببينيد! فتنه 88 زير بنايش استكبار،آمريكا وجريان ضد انقلاب بود.ضد انقلاب كه تمام نشده است.ضد انقلاب ازيك موقعيتي استفاده كرد. يك عده قدرت طلب فرصت ياب هم ابزار ضد انقلاب شدند.اينها كه ضدانقلاب نبودند.بلكه استكباروضد انقلاب ازابزار بودن اينها استفاده كردند.حالا كه ضد انقلاب ،ميداني را به دست آورده به راحتي كه رها نمي كند.فتنه ها يك فتنه است منتها ممكن است جريانهاي مختلف را به استخدام خودش در بياورد .
الان اصولگرايان فتنه هاي آينده را از درون جريان اصولگرا مي دانند.
بنده اين تقسيم بندي را قبول ندارم.ما اصولگراي دو قسمتي نداريم.اصولگرا در راس اصولش،ولايت است.همه اصول تحت الشعاع اين اصل است.همانطور كه امام فرمودند ولايت مقدم برفروع دين است.يعني ما توحيدي را هم قبول داريم كه آن توحيد از درون آن ولايت برخيزد.خدايي كه اهل بيت به ما معرفي كردند،آن خدا را ما قبول داريم نه خدايي كه اهل بيت معرفي نكنند.
چون ولايت فقيه، ولايت فقيه نيست.ولايت معصوم و امام زمان است.امام زمان در دسترس ما نيستند يك معاون ارتباط مردمي معرفي كردند كه مجتهد جامع الشرايط است وبه او اختيار هم دادند و اصل ولايت مربوط به امام معصوم (عليه السلام) است.بنابراين در راس اصول ما ولايت است.
هر اصولگرايي كه در سر فصل اصولش ولايت است، اصولگرا است وغير آن،اصولگرا نيست.ولو اينكه اسم خودش را اصولگرا بگذارد.لذا من اين تقسيم بندي در اصولگرا ها را قبول ندارم.ما نمي توانيم اصولگرا ها را تقسيم كنيم.فرد اگر ولايت را قبول كرده، اصولگرا است، قبول نكرده او اصولگرا نيست.قبول كردن ولايت هم به اين است كه علي اي حالا پيغمبررا قبول كرده است، دوازده امام را قبول كرده است.وجود اقدس امام زمان را قبول دارد.اگر امام زمان را به عنوان حجت خدا قبول دارد.امام زمان فرمودند فرمودند «فانه حجتي عليكم» چون دردسترس نيستند اين مجتهد جامع الشرايط را تعيين كردند.امام عليه السلام شخصي را هم مشخص نكردند.بلكه شرايط را مشخص كردند . تطبيق شرايط هم با خود مردم است. اين مردم تطبيق شرايط را با مقام معظم رهبري ديدند.
تعريف شما از اصولگرايان بسيار گسترده است و حتي مي تواند برخي از طيف اصلاح طلبان را هم شامل شود؟
اگر كسي اصولگرا باشد، اصلاح طلب نيست.اصولگرا ازاصلاحات« الف» ش را هم قبول ندارد. كسي كه ولايت را قبول دارد هيچ وقت آقاي خاتمي را قبول ندارد. هيچ وقت رهبري تشكيلاتي آقاي خاتمي را نمي پذيرد.
شما مي گوييد فتنه آينده اصولگرا و اصلاح طلب ندارد. فكر مي كنيد اين فتنه چه شكلي دارد بحث هايي كه برخي چهره هاي اصولگرايان مثل آقاي باهنر، نبوي و ... دارند مبتني بر اين است كه فتنه آينده از نزديكان آقاي رئيس جمهورخواهد بود. اين تحليل ها را چقدر واقعي مي دانيد؟
من ازاين تحليل ها خيلي خبر ندارم و اينكه مقصودشان چه هست راهم نمي فهمم. فتنه در مفهوم خودش غباردارد. فتنه يك جريان مضر و مهاجم است كه خود را در گرد وغبارپنهان مي كند.همانند قصه حوادث فتنه اي كه در سال 88 انجام گرفت.اگر مقصود از نزديكان رئيس جمهور مشايي است،مشايي فتنه نيست.چون گرد وغباري ندارد. شفاف است.يك فرد منحرف است وانحرافش هم مشخص است.
شما انحراف ايشان رادر چه مصداق هايي مي بينيد؟
انحرافش در اين است كه با حلال و حرام خدا بازي مي كند. با انبيا ء خدا بازي مي كند. به مقدسات خدا دست اندازي مي كند. خوب اين آدم كه فتنه نمي شود.
البته ايشان بارها در گفت وگو هاي خودشان اعلام كردند كه اظهارات من درست منتقل نمي شود. مثلا اظهارات ايشان درباره حضرت نوح اين گونه بود. ايشان چيزي گفته بود و يكي از خبرگزاري ها گونه ديگري آن را انعكاس داده بود.
به خاطر اينكه ايشان فكرمي كند همه،حرفهايش راشنيده ورفتند.فكر نمي كند كه سي دي اش مانده است و بعد يك آخوند مثل بنده پيدا مي شود و آن را تكثير مي كند و به دست يك يك علما مي دهد.خودم هم آن را گوش مي دهم. ايشان در سي دي خودش حرفي زده است بدتر ازاهانت به انبيا. گفته است كه «جامعه ديني،جامعه آرماني نيست.» اين حرف را در همان سي دي كه درباره انبيا حرف زده است، گفته است.منتها خيلي ها گوش نكردند.مگر تو تنها حرف مي زدي كه حرفت را نشنيدند.؟!30 سال از اين انقلاب مي گذرد و اين همه وكيل و وزير و امير اين كشور داشته است. چطور مردم حرف همه آنها را فهميدند،حرف تو يكي را نمي فهمند؟ چرا اين نسبت ها را به كس ديگري ندادند.در دولت اصلاحات اين قدر قداره كشي عليه اسلام شد.آقاي مهاجراني با تمام وجود جلوي مقدسات ما ايستاد.چرا ما اين چنين نسبتي به مهاجراني نداديم؟اين آقا،به حلال وحرام خدا دست اندازي مي كند.اينكه بگويم «موسيقي مبتذل در ميان موسيقي ها قطره اي دردريا است» اين دست انداختن حلال وحرام خدا است.يعني شارع مقدس حكم حرمت را براي چيزي وضع كرده كه به اندازه يك قطره است؟! اين توهين به شارع است،توهين به قرآن است...
بين ادبيات آقاي رئيس جمهور با رئيس دفترشان تفاوت قائل هستيد؟
ما آقاي رئيس جمهور را به عنوان يك آدم متدين و متعبدي كه تا قبل از رياست جمهوري يك شخصيت فعال به تمام معنا در عرصه هاي ارزشي اسلام بودمي شناختيم.ولي اگر بنا باشد قدرت يك روز آقاي رئيس جمهور را عوض كند و بخواهد خود را از ادبيات ديني منحرف كند، با رئيس جمهور شير نصف شب نخورديم! ما نظام،انقلاب ومملكت و همه اينها را براي اسلام مي خواهيم.همه اينها سكوي پرش اسلام است.اسلام ودين بايد دردنيا گسترش پيدا كند.اين مبناي امام راحل است. امام قبل از پيروزي انقلاب فرمود ما سه هدف داريم: اول اينكه اين كشوراسلامي بشود.هدف دوم ما اين است كه تمام كشورهاي اسلامي به طور كامل اسلامي بشود و هدف سوم ما اين است كه اسلام جهاني بشود. اين حرف امام بود.
اتفاقا منتقدان دولت در مجلس هم همين بحث را دارند ومعتقدند كه ازدولتي كه اصولگرا بوده توقع ترويج چنين اموري نيست.مي توانيم نقد آنها را درست بدانيم چرا كه اگر سخنراني هاي6 ماهه دوم آقاي احمدي نژاد را تحليل محتوا كنيم به راحتي به موضوع ملي گرايي در فرمايشات ايشان مي رسيم.
دو مساله است.اول اينكه آقاي احمدي نژاد معصوم كه نيست.ممكن است در مقابل 100 تا عمل خوب، دو لغزش هم داشته باشد.اينها قابل تحمل است اما اگر اينها بخواهد براي آقاي احمدي نژاد ادبيات شود- تا قبل از اين كه نبوده است- ما ايشان را به خاطردينشان مي خواهيم.هر كس در دينش كوچكترين خللي وارد شد به همان اندازه ما مقابلش موضع مي گيريم.
شما پيش از اين گفته بوديد كه درباره خطاها ابتدا تذكرات غير علني مي دهم و اگر اثر نكرد،آن را علني مي كنم. دراين زمينه با آقاي احمدي نژاد صحبت كرديد؟
با خود ايشان صحبت كرديم.از طريق برخي نزديكان ايشان پيغام فرستاديم.به علمايي كه با ايشان محشور هستند در اين زمينه تذكر داده ايم.
منطق آقاي احمدي نژاد در اين زمينه چيست؟
ايشان معتقد است موضع ما بايد در مقام رئيس جمهور بايد يك موضع فراگير نسبت به انديشه هاي مختلف و همه جريانها و نحله هاي اين كشور باشد و بايستي به عنوان رئيس جمهور ايران فراگير حرف بزنم. حالا ما سراين هم بحث كرديم در« مسائل فكري»،ايشان بايد طرفدار فكري باشد كه به خاطر دين داري و وابستگي به امام زمان ايشان را قبول كرد.قاعدتا ديگر نبايد طيف مقابل را از نظر فكري تاييد كند.بله، يك وقتي مي خواهد امنيت كشور را تامين كند ورفاه مردم را مديريت كند،بايد همه شهروندان را در نظر بگيرد.
آقاي رئيس جمهورامسال در يكي از سفرهاي استاني خودشان اعلام كردند كه رئيس جمهور بعدي از من هم انقلابي تر خواهد بود. شما پيش بيني مي كنيد كه رئيس جمهور آينده از نزديكان جريان آقاي رئيس جمهور ظهور كند؟
آقاي احمدي نژاد وقتي رئيس جمهور شد جريان نداشت.حزب هم نداشت. الان هم بنده خدا تشكيلاتي را به اسم خودش ثبت نكرده است. يك عده مردم طرفدار ايشان اند.هر كس طرفدارايشان هست،به ملاكي طرفدارآقاي احمدي نژاد است. آقاي احمدي نژاد يك حرفي زده است.«المعنا في بطن الشاعر»من نمي دانم مقصود ايشان از بيان اين جمله چه بوده است.ولي اين حرف براي ما هم قابل تحليل است به اين معنا كه آقاي احمدي نژاد مي گويد من در عرصه انقلاب به گونه اي پيش مي برم كه طبيعتا بعد از من هر كس كارگزار كشورشود،بايد از من انقلابي تر باشد.اين حرف،حرف درستي است.
بالاخره پيش بيني شما اين است كه رئيس جمهور آينده ازطيف ايشان خواهد بود يا از ميان چهره هاي بالقوه اي كه اسامي آنان به عنوان رئيس جمهور عنوان مي شود يا اصولا باز هم شاهد ظهور يك چهره جديد هستيم؟
من عرض كردم بنده روي بينش خودم براي ايشان نه طيف قائلم،نه جريان ونه حزب.حالا برخي ها به عناوين مختلف ايشان را دوست دارند. هر كس به ملاكي ايشان را دوست دارد.رئيس جمهورموفقي بوده است.در اهدافش موفق شده است و يك عده به دليل تلاش و ساده زيستي قبولش دارند.اين طيف نمي شود اين كه چند كارگزار دور و اطراف آقاي احمدي نژاد جمع شوند اين چيزي است كه در دولت آقاي هاشمي حزبي به عنوان كارگزاران درست شد واين چنين شد كه از هر ضد انقلابي بدتر شدند اين شكل نيست.خودش هم چنين چيزي را اعلام نكرده است.
البته درست است كه ايشان كار حزبي به معناي كلاسيكش نمي كنند ولي گروه ها و دسته هايي كه به عنوان ستاد هاي انتخاباتي ايشان در حال مجوز گرفتن از كميسيون ماده ده احزاب هستندمثل جمعيت 72 تن.يا برخي جمعيت ها جديد از ميان حوزويان شكل گرفته مثل جامعه وعاظ ولايي. كه به طورغير مستقيم كار سياسي مي كنند.
اين بسترها نمي گيرد.روحانيت جوري است كه ملاك هايش، ملاك هاي ناموسي است.روحانيت ملاك هايش برگرفته از 14 قرن عمراسلام است.من امروز قد علم كنم كه من رئيس وعاظ، پيش نمازها و... اين چيزي است كه نمي گيرد. چون در اين جريانها آنكه كه در راس روحانيت ومي تواند ادعاي زعامت بكند،مرجعيت است.و درمرجعيت آن كسي كه اقامه حكم كرده، ولي امر است. هر كس هر زعامتي نسبت به هر قشري از روحانيت داشته باشد بايد وابسته به رهبري باشد.
اظهار نظري از شما منتشر شده بود كه در حوادث پس از انتخابات دشمن قصد داشت با استفاده از بدنه جوان طلاب حوزه،فتنه ايجاد بكنند. فكر مي كنيد كه نسل جديد حوزه همچنان از علما و مراجع تبعيت مي كنند؟
بله، وجود يك جريان در حوزه به اين معني نيست كه حوزه آن جريان است.حوزه در شكل كلي اش تبعيت مراجع و رهبري را دارد.شما ببينيد اكثريت حوزه ولايي اند. حال ممكن است در اين اكثريت،يك گروه جزئي هم به وجود بيايد كه يك ايده خاص داشته باشد.حرفهاي بنده را همه عوضي مي نويسند اميدوارم شما درست بنويسيد.در آن سخنراني بنده عرض نكردم طيف جوان حوزه، بنده برخي جريان هاي حوزه رابرشمردم.
فرض كنيد در خانه ما پنج تا ظرف چيني است.معني اش اين نيست كه تمام ظروف خانه ما چيني است.بنده عرض كردم در حوزه اين چند جريان حضور دارد؛معنايش اين نيست كه حوزه اين پنج جريان است.
سال بعدانتخابات مجلس را داريم.پيش بيني شما درباره حضور اصولگرايان دراين انتخابات چيست؟
مساله اصولگرايان حل شده است.چون چهره هاي اصولگرا همگي رفتند با آقاي رئيس جمهور جلسه گذاشتند و يك كميته سه نفره راهم تعيين كردند.جامعتين هم يك منشور اصولگريي منتشر كردند و درگام اجرايي همين كميته سه نفره را تعيين كردند.
پيش بيني مي كنيد اصولگرايان با يك ليست مشترك وارد عرصه شوند؟
تا امروز كه به اين شكل پيش رفتند. اينكه در آينده چه بشود را ما نمي دانيم.ممكن است تا آن زمان اتفاقاتي بيفتد وهمه اتحاد ها به هم بريزد.ممكن هم است موجب انسجام شود.
بعد از حوادث بعد از انتخابات سال 88 برخي چهره هاي سياسي از تغييرآرايش سياسي كشور سخن گفتند.شما فكر مي كنيد طيف هاي سياسي را از اين پس چگونه بايد تقسيم بندي كنيم؟
يك اصل رابايد بپذيريم.از اول انقلاب هر كس اين اصل را نپذيرفته،سقوط كرده است. اين انقلاب معلول خون بچه هاي مردم است. اين مردم براي اين انقلاب جان دادند. چون جان دادند به اين سادگي كنار نمي كشند. آن كسي كه مردم براي او جان دادند، امام خميني(ره) بود.وقتي اين مردم اين اسلام را درچهره امام ديدند، جان دادند.بايد توجه داشته باشند كه اين مردم 30 سال نه، 300سال ديگرهم از اين خونها نمي گذرند. با هر اسمي و هر آرمي چه اصولگرا، چه اصلاح طلب، مردم از اين خونها نمي گذرند.هر قالبي وجرياني براي اينكه بخواهند در اين كشور فعاليت كنند بايد در يك جرياني قرار بگيرند كه اين مردم آنها را بپذيرند.به مجرد اينكه مردم جرياني را نپذيرند،آنها ازعرصه سياسي حذف مي شوندوسقوط مي كنند.اين را جريانهاي سياسي بايد بدانند.با هر اسم و رسمي مي خواهند بيايند.اسم،آرم و دكور دراين كشورجاي ندارد.مردم امروز پا به قرص ترازاول انقلاب پاي انقلابشان هستند.
يعني منظورشما اين است كه اصلاح طلبان در آينده فضاي سياسي كشور نقشي ندارند؟
اگر مردم آنها رابپذيرند.ولي اين مردم، ضد ولايت را نمي پذيرند.بعد از اينكه اينها بيايند دست به دست فتنه بدهند و روساي آنها دستشان در دست انگليس و آمريكا باشد و جرج سوروس براي آنها برنامه ريزي كند، مسلم بدانيد كه ده نسل بعد آنها هم بيايند در سياست اين مملكت جايي ندارند.
اگر اصلاح طلبان بخواهند به فضاي سياسي برگردند وفعاليت كنند،فكر مي كنيد رهبري اين جريان را چه كسي مي تواند بر عهده بگيرد؟
اينها در شكل جرياني خودشان نمي توانند برگردند.البته اگر افراد متعبد،ولايت مدارشان بيايند در عرصه سياست ممكن است به عرصه برگردند،اما با اين آرم تشكيلاتي اگروارد شوند موفق نمي شوند. شما فرض كنيد 200 سال از عمر اين انقلاب بگذرد. بعد از 200 سال يكي بين اين مردم بيايد و آرم مجاهدين خلق (منافقين) را تبليغ كند. احتمال مي دهيد كسي از مردم آنها را قبول كند؟شخصيت تشكيلاتي اصلاح طلبان سقوط كرده و ديگر با اين شخصيت نمي توان وارد عرصه سياست شد.