در واقع این مسئله از آنجایی نشئت می گیرد که امام (ع) در این حرکت خود، چه چیزی را دنبال می کرد و هدف ایشان از این نهضت چه بود. یقینا "تشکیل حکومت" و یا "شهادت" هیچکدام، از اهداف امام حسین(ع) برای قیام نبودند و فقط می توانیم بگوییم که هر کدام از این دو مورد می توانست نتیجه این حرکت باشد نه هدف آن. در حقیقت هدف حضرت عبارت بود از"انجام دادن یک واجب عظیم از واجبات دین که این واجب عظیم را هیچ کس قبل از امام حسین(ع) – حتی خود پیغمبر- انجام نداده بود. نه پیغمبر این واجب را انجام داده بود، نه امیرالمومنین، نه امام حسن مجتبی." که البته این واجب هم فقط به وسیله حضرت حسین(ع) بایستی انجام می گرفت نه دیگران. چرا که زمینه انجام آن فقط در زمان ایشان پیش آمد و در زمان هیچکدام از ائمه هدی علیهم السلام پیش نیامد. آن واجب الهی هم "بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح" بود، که بعد از وفات پیامبر(ص) در طول سال ها جامعه به سمتی حرکت کرده بود که نیاز به چنین اصلاحی داشت.
در این بین یکی از نقاطی که از اهمیت زیادی برخوردار است نقش خواص و بزرگان آن زمان در رویداد عاشورا است. شکی نیست که یکی از مهم ترین و اصلی ترین عوامل، نوع عملکرد خواص آن زمان بود که موجبات بروز حادثه کربلا و شهادت حضرت امام حسین (ع) را در روز عاشورا به وجود آورد. تعدادی از خواص بودند که وابسته به دستگاه خلیفه ستمگر بودند و حساب آن ها که نسبت به حادثه کربلا مشخص بود. برخی از خواص هم بودند که با بصیرت لازم و بینش صحیح راه درست را به خوبی دیدند و برای یاری حضرت (ع) لحظه شماری می کردند، افرادی مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه از جمله این دسته بودند.
اما در این بین عده ای از بزرگان هم بودند که جزء عارفان و مراجع و فقهای زمان خودشان محسوب می شدند و حرف ها و عملکرد و مواضع آن ها برای بسیاری از مردم سند محسوب می شد. اما آن ها نتوانستند اهمیت حرکت امام را بفهمند و با بی بصیرتی نه تنها امام را یاری نکردند که حتی بعضی از آن ها مانند عبدالله بن عباس و ... امام را هم نسبت به این حرکت نفی می کردند.
برخی دیگر مانند؛ جناب سلیمان بن صرد خزایی- که در آن زمان از فقها و مراجع بزرگوار بود!- هنگام قیام حضرت مسلم بن عقیل، نماینده و فرستاده امام حسین(ع) او را یاری نکرد و حتی حرکت او را مکروه اعلام کرد وگفت؛ صبر می کنم تا "یوسف فاطمه" یعنی خود حضرت امام حسین(ع) بیاید و به همراه او قیام کنم! که با آمدن امام هم ایشان را همراهی نکرد. البته شکی نیست که کسی که نایب اما را تنها می گذارد خود امام را نیز. چگونه می توان از کسی که شهامت زدن به استخر را ندارد انتظار شنای در اقیانوس را داشت؟!
مطمئنا نسخه کوچک حرکت امام حسین (ع)، نهضت حضرت امام خمینی(ره) بود که در پی آن انقلاب اسلامی ایران روی داد و باز در همین زمان هم بودند علما و بزرگانی که امام خمینی را از این حرکت برحذر می داشتند، اما حضرت امام به تاسی از مولای بزرگوارشان امام حسین (ع) حرکت را ادامه دادند و رخداد بزرگ تاریخ، یعنی انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از پیامدهای نهضت عاشورا به وقوع پیوست و امروز نظام مقدس جمهوری اسلامی که – همانا یکی از پیامدهای حادثه عاشورا و ریختن خون اهل بیت (ع) است- پستی ها و بلندی های مختلفی را پشت سر گذاشته است و البته در این بین شاهد عملکردهایی مشابه عملکردهای خواص زمان امام حسین(ع) هم بوده ایم که یکی از مهم ترین بستر بروز این نوع عملکردها، فتنه انتخابات سال 88 بود که در آن بسیاری از خواص و بعضا بزرگان دوران ما هم بی بصیرتی خواص زمان امام حسین(ع) را تکرار کردند، اما در این بین مردم، دیگر مانند کوفیان نبودند و دریافتند که نظامی که ماحصل خون امام حسین و فرزندان و اصحابش است نباید در آن کربلا و عاشورای دیگری تکرار شود و لذا ولی شان را تنها نگذاشتند.
در این بین یکی از نقاطی که از اهمیت زیادی برخوردار است نقش خواص و بزرگان آن زمان در رویداد عاشورا است. شکی نیست که یکی از مهم ترین و اصلی ترین عوامل، نوع عملکرد خواص آن زمان بود که موجبات بروز حادثه کربلا و شهادت حضرت امام حسین (ع) را در روز عاشورا به وجود آورد. تعدادی از خواص بودند که وابسته به دستگاه خلیفه ستمگر بودند و حساب آن ها که نسبت به حادثه کربلا مشخص بود. برخی از خواص هم بودند که با بصیرت لازم و بینش صحیح راه درست را به خوبی دیدند و برای یاری حضرت (ع) لحظه شماری می کردند، افرادی مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه از جمله این دسته بودند.
اما در این بین عده ای از بزرگان هم بودند که جزء عارفان و مراجع و فقهای زمان خودشان محسوب می شدند و حرف ها و عملکرد و مواضع آن ها برای بسیاری از مردم سند محسوب می شد. اما آن ها نتوانستند اهمیت حرکت امام را بفهمند و با بی بصیرتی نه تنها امام را یاری نکردند که حتی بعضی از آن ها مانند عبدالله بن عباس و ... امام را هم نسبت به این حرکت نفی می کردند.
برخی دیگر مانند؛ جناب سلیمان بن صرد خزایی- که در آن زمان از فقها و مراجع بزرگوار بود!- هنگام قیام حضرت مسلم بن عقیل، نماینده و فرستاده امام حسین(ع) او را یاری نکرد و حتی حرکت او را مکروه اعلام کرد وگفت؛ صبر می کنم تا "یوسف فاطمه" یعنی خود حضرت امام حسین(ع) بیاید و به همراه او قیام کنم! که با آمدن امام هم ایشان را همراهی نکرد. البته شکی نیست که کسی که نایب اما را تنها می گذارد خود امام را نیز. چگونه می توان از کسی که شهامت زدن به استخر را ندارد انتظار شنای در اقیانوس را داشت؟!
مطمئنا نسخه کوچک حرکت امام حسین (ع)، نهضت حضرت امام خمینی(ره) بود که در پی آن انقلاب اسلامی ایران روی داد و باز در همین زمان هم بودند علما و بزرگانی که امام خمینی را از این حرکت برحذر می داشتند، اما حضرت امام به تاسی از مولای بزرگوارشان امام حسین (ع) حرکت را ادامه دادند و رخداد بزرگ تاریخ، یعنی انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از پیامدهای نهضت عاشورا به وقوع پیوست و امروز نظام مقدس جمهوری اسلامی که – همانا یکی از پیامدهای حادثه عاشورا و ریختن خون اهل بیت (ع) است- پستی ها و بلندی های مختلفی را پشت سر گذاشته است و البته در این بین شاهد عملکردهایی مشابه عملکردهای خواص زمان امام حسین(ع) هم بوده ایم که یکی از مهم ترین بستر بروز این نوع عملکردها، فتنه انتخابات سال 88 بود که در آن بسیاری از خواص و بعضا بزرگان دوران ما هم بی بصیرتی خواص زمان امام حسین(ع) را تکرار کردند، اما در این بین مردم، دیگر مانند کوفیان نبودند و دریافتند که نظامی که ماحصل خون امام حسین و فرزندان و اصحابش است نباید در آن کربلا و عاشورای دیگری تکرار شود و لذا ولی شان را تنها نگذاشتند.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر ۱۳۸۹ ساعت ۴:۲۲ ب.ظ توسط م امین
|