ساعت 4:20 صبح روز سه شنبه، سومین صف چند ده متری خواهران دانشجو از مقابل درب شماره 8 آغاز شده و نوید جلسه ای پر شور آن هم از نوع دانشجویی را می دهد. صف برادران که ماشاءالله!

سر صف ایستاده ای که یکی از برادران پاسدار ندا می دهد: «آقا اگر کارت اضافه دارید با خودتون نبرید داخل، بذارید دوستاتون هم بیان» و لبیک به این ندا، کسانی که استرس بی کارتی دارند را شاد می کند.

از بازرسی اول با دفتر گذشتیم و مختصر پذیرایی هم خوردیم، گمان نمی کنم جماعتی که از ساعت ها قبل منتظر باز شدن درب ها بودند چیزی خورده باشند. خدا خیرشان بدهد که پیش بینی شکم ها خالی چند ساعت قبل و چند ساعت بعد را کرده اند.

در بازرسی دوم دفترمان را گرفتند و تنها چند ورق کاغذ و خودکاری که مشخصه دانشجو جماعت است، همراهمان شد.

ساعت نزدیک 6 صبح است که تقریبا فضای جلوی شبستان پر شده. جوانان مشتاق با کمترین فاصله از هم نشسته اند و برای دوستان خود جا گرفته اند. کلا رفقا این جاها هوای همدیگر را دارند، به همین دلیل چشم ها به درب ورودی شبستان دوخته شده و با ورود هر دوست، چند دست برای فراخواندن او به هوا می رود.

هنوز ساعت ها مانده تا شروع مراسم اما جمعیت با هم آهنگ شدن با دانشجویی که نقش لیدر را دارد، شعار می دهند و خود را برای ورود آقا گرم می کنند. یک مصراع برادران ، یک مصراع خواهران. "علمدار ولایت/دانشجویان فدایت" گل شعارهاست.

بودند کسانی که بعد از دوستان خود وارد شدند و قصد صف شکنی برای رسیدن به جای رزرو شده را داشتند، اما ورود در جمعیت همان، آماج غریو " بشین؛ بشین" قرار گرفتن همان.

اول کار، همه منظم نشسته بودند اما سه بار جمعیت مثل موج به حرکت درآمد و فشرده و فشرده تر و خیلی فشرده تر شد. جابجایی دیواره های جدا کننده و حس دادن مداح و نشستن لیوانِ آقا بر گل میز عامل تحریک جمعیت مشتاقی بود که بی صبرانه منتظر دیدار آقای خود بودند.

نبود جا برای نشستن بعد از فشرده شدن جمعیت، نگذاشت درخواست مجری برنامه که کم کم داشت التماس می کرد برادران سرجای خود بنشینند را برآورده کند. شعرخوانی گروه .... هم از پس شعار "ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم" جمعیت برنیامد. تنها نوای گرم مداح و ذکر یا علی توانست کمی آرامش را به جمع برگرداند که با پایان مداحی باز هم شعارها شروع شد.

کم کم مسئولین می آیند، دکتر لاریجانی، سرلشکر فیروزآبادی، سردار شیرازی و ... قبل از شروع مراسم خود را به جایگاه رساندند، اما خانم سلطانخواه هنگام تلاوت قرآن رسید. بگذریم که سرپرست دانشگاه قم حین سخنان دانشجویان، وسط برنامه رسید.

ساعت 9:20 آفتاب طلوع کرد و آقا آمد. مثل هر دیدار دیگری، اول شعارها پراکنده اما کم کم متحد شد: «صل علی محمد نائب مهدی آمد» «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست»

تلاوت قرآن، بیان سخنان نخبگان و آخر سخنرانی مقام معظم رهبری سیر برنامه بود، اما جمعیتی که برای شنیدن سخنان رهبر آمده بودند، کمتر طالب سخنان نخبگان و دانشجویان و دانش آموز قمی بودند. انتظار است دیگر!

نماینده جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد قم، می توان گفت حرفهای نگفته نماینده غائب در مراسم افطار دانشجویان امسال را عنوان کرد.

به رسم دیدارهای دانشجویی، صحبت کنندگان، بعد از بیان دیدگاههای خود، مکتوبِ دیدگاه هایشان را به مقام معظم رهبری تقدیم می کنند و اگر زرنگ باشند چفیه و بوسه ای بر دستان آقا، اما امروز دانش آموز مخترع قمی تنها کسی بود که توفیق بوسه آقا نصیبش شد و آه حسرت از دل ما بلند، اللهم الرزقنی

به جرأت می توان گفت شعری که سیدحمیدرضا برقعی در آخر سخنان خود خواند، بیشترین استقبال از جانب جمع را پذیرا شد. صدای احسنت، احسنت جمعیت این را می گفت.

درست است که اسم مراسم، دیدار دانشجویان و دانش آموزان بود اما طلاب هم بودند، ایضا پیرمردانی که به احتمال خیلی زیاد دانشجو نبودند ولی دل جوانی داشتند. و بعضی هاشان کمر را برای شکافتن جمعیت و رساندن خود به جلوی جمعیت محکم بسته بودند.

پایان مراسم با نوای روح بخش اذان ظهر همزمان شد. ای کاش فضا و قضا اجازه می داد نماز را به جماعت رهبر می خواندیم.

بصیرت افزایی و لزوم حرکت، شاکله صحبت های آقا بود. چیزی که جمع جوان و دانشجو بسیار به آن نیاز دارد.